تبليغاتX
º• lii8o •º
My Friends & I
امشب رفتیم فیلم درباره ی الی ...

بهتون پیشنهاد می کنم که حتماً برید سینما ببینینش! فوق العاده اس!

از این فیلما کم ساخته می شه!  از دستش ندین

*************************************

سلاااااام

تابستون!! تابستون!!  هوراااااااااا

دوباره کنار آب زیر ستاره هاییم

خوشحال از اینکه تو بهترین  سه ماه سالیم

تنها مشکل اینه که تحت فشار کاریم

همه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییز!

 

چطورین دوستای گلم؟ ببخشید اگه پست قبلیم یه خرده غم انگیزناک بود (دست خودم نبود!!)  می دونین که ...

خب امیدوارم که همه تون امتحانات رو به خوبی پشت سر گذاشته باشین و اونهایی هم که کنکور دادن امیدوارم که اون رشته ای که دوست دارن قبول شن!

من که دیروز سودابه زنگ زد نمره هامو گفت فککککککککم افتاددددددد!!  اصلاً باورم نمی شد!! همه نمره هام ۱۷ - ۱۸ شدهههههههههه  نگارش فارسی بود که توی پست قبلی گفتم خیلی سخت بود، ۵/۱۸ شدم!!!!  فکر کنم سودابه نمره های یکی دیگه رو دیده به جای من!!

آخ جووووووووووووووون دختر دایی جونم از سوئد برگشته! یه ساله ندیدمش!  فردا داره میاد خونمون!

تابستون خوش می گذره؟؟!!  خستگی امتحانا در اومده؟!! من که اصلاً خسته نشده بودم! (چون درس نخوندم!!)  فروغ منو می برد اتاقشون که اغفالم کنه با هم درس بخونیم!! تا ۴ صبح بیدار می موندیم فال قهوه می گرفتم براش!!!  هر کاری می کردیم جز درس خوندن!!

من دارم دوباره اسپانیولی می خونم! وسطش وقفه افتاد یه خرده یادم رفته!  

می گم هر کی رفت دانشکده نمره های من رو هم نگاه کنه!   مرسی!

خب دوست جونی ها، فعلاً حرف دیگه ای ندارم!

امیدوارم تابستون بهتون خوش بگذره و اول مهر هر چه دیرتر بیاد!!!

 نظر یادتون نره!

 

+ نوشته شده در  ساعت 2:12  توسط Mahta  | 

سلام

حیف که این بار با تموم شدن امتحانا دیگه خوشحال نیستیم! حیف که این تابستون مثل تابستونای قبل نیست! ولی اومدم بنویسم که یه خرده جو عوض شه!

راستی دوستان عزیز که مشکل فیلترینگ دارن می تونن از این روش استفاده کنن، دیگه نیازی به استفاده از فیلترشکن نیست. من استفاده کردم جواب داد:

در اینترنت اکسپلورر کلیدهای alt+t را گرفته و از منوی tools باز شده، گزینه آخر یعنی internet options را انتخاب کنید. سپس به تب Connections بروید. در صورتی که از اینترنت dial-up استفاده می کنید و یا با یک connection به اینترنت متصل می شوید، روی نام connection خود کلیک کرده و دکمه settings را بزنید. در صفحه باز شده، گزینه Use a proxy… را انتخاب کرده و در قسمت آدرس این شماره را کپی کنید: 148.233.239.24 در قسمت port هم بنویسید 80. حالا همه پنجره ها را ok کنید تا بسته شوند. اینترنت اکسپلورر را ببندبد و باز کنید تا فیلتر شکسته شود. در صورتی که از ADSL به صورت شبکه (بدون کانکشن) استفاده می کنید، این تنظیمات را باید به جای کانکشن در LAN settings انجام دهید که در همان قسمت Connection قرار دارد.

برای Firefox:
برای وارد کردن تنظیمات در منوی Tools، گزینه Options را انتخاب کرده و به قسمت Advanced بروید. سپس در قسمت Network دکمه Settings را کلیک کنید و پس از انتخاب Manual proxy configuration، همان شماره ها را در قسمت HTTP Proxy و Port وارد کنید.

امیدوارم واسه شما هم کار کنه. مخصوصاً دوست خوبم بنیامین که می خواست از اخبار باخبر بشه!

و اما خاطرات این چند روز:

۱۷ خرداد ۸۸ - امتحان تفسیر موضوعی قرآن

      امروز تازه رسیدم اهواز. همه ی کتاب تفسیر رو توی قطار خوندم!   با فروغ و سودابه هماهنگ کرده بودیم که سر جلسه تقلب کنیم، غافل از اینکه سوال ها با همدیگه فرق می کرد!! (البته توی امتحان میان ترم تجربه شو داشتیم واسه همین خودمون رو آماده کرده بودیم) خلاصه تیرمون به سنگ خورد ولی امتحانش سخت نبود!

 

۱۹ خرداد ۸۸ - امتحان زبان شناسی

     امتحان به خوبی و خوشی برگزار شد. اتفاق خاصی نیفتاد!

 

۲۱ خرداد ۸۸ - امتحان ترجمه متون ساده

     استاد صالخ قبلاً گفته بود کدوم متن رو میاره، همون رو هم اورد!!

 

۲۲ خرداد ۸۸ - امتحان ... انتخابات

     صبح زود پاشدیم با نوشین رفتیم رأی بدیم! هنوز در رو باز نکرده بودن!! (نه دیگه اینو الکی گفتم) اون صندوقه که ما توش رأی دادیم فکر کنم از اون قلابیا بود!

 

۲۳ خرداد ۸۸ - فردای انتخابات

      صبح بیدار شدیم دیدیم صدای جیغ و ویغ میاد از پایین! فکر کردیم فوتباله! نگو نتیجه ی آرا رو اعلام کرده بودن!  همه می فهمیدن چه اتفاقی افتاده ... همه می دونستن، از قبل می دونستن! از خیلی قبل ... ولی منتظر یه معجزه بودن شاید! ... که اتفاق نیفتاد ...

 

۲۴ خرداد ۸۸ - بیان شفاهی داستان

     همه مون دم دفتر دکتر دارم منتظر بودیم تا نوبتمون بشه! همه مون استرس!!  ولی خوب بود. من که از همون اول گازشو گرفتم و رفتم، دکتر دارم --->  

بعد از امتحان با آثار رفتیم چمران. می خواستیم نمره های عمومی مون رو ببینیم!! به خدا!! ما بچه های خوب و حرف گوش کنی هستیم! شلوغ کاری نمی کنیم! اغتشاش نمی کنیم! باتوم نمی خوریم! باتوم جیزه! شما هم شیطونی نکنین! شب که شد جیش، مسواک، لالا!! اوکی؟؟!

 

۲۵ خرداد ۸۸ - امتحان ادبیات معاصر

    امتحان ساعت ۴ بود ولی انداختنش ۶ که ما رو توی دانشکده نگه دارن نریم تظاهرات کنیم! ولی ما رفتیم. دیدیم پایین کارون پلیسا افتاده بودن دنبال مردم و می زدنشون! تظاهرات افتاد ساعت ۷. برگشتیم امتحان دادیم و دوباره رفتیم. اندفعه شلوغ تر بود! یه عالمه پلیس وایساده بود. به بغل دستیت هم نمی تونستی اعتماد کنی! (البته این چیز جدیدی نیست همیشه همینطور بوده!) هر کی با موبایل حرف می زد می گرفتن. وایسادیم ولی چون زود باید بر می گشتیم خوابگاه دیگه رفتیم. گفتن شب شلوغ شده، شبا شلوغ می شه!

 

۲۷ خرداد ۸۸ - متون مطبوعاتی

     دیگه کسی درس نمی خونه! کسی حال و حوصله ی درس خوندن نداره! رفتیم امتحان دادیم، تقلب کردیم. همه تقلب می کنن چرا ما نکنیم؟!

 

۲۸ خرداد ۸۸ - نگارش فارسی

    خیلی سخت بود!

 

     بقیه ی امتحانا هم به همین ترتیب برگزار شد! در میان شلوغی و اضطراب و خبرهای بد ... از گوشه و کنار ... نگرانی، تشویش ... بی خبری از فردامون ...

     و الان هم بعد از تموم شدن امتحانا هیچ کس اون طور که باید خوشحال نیست! همه غمزده و غمگینن! هر روز شاهد مرگ خواهرا و برادرامون هستیم! شاهد کتک خوردن ها.

انقدر تو این چند وقت گفتم و گفتیم که خسته شدیم! ... ولی نه، نباید خسته بشیم! نباید نا امید بشیم. من می دونم که روزای خوب ما هم بالاخره میاد!

همه با هم ... تا ایرانی سبز

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:38  توسط Mahta  | 

امروز رسیدم تهران!

شهر ساکت بود! خیلی ساکت، خیلی خلوت ... مثل شهر مرده ها ... نه، خود شهر مرده ها بود!

تهران عزاداره ... نه، ایران عزاداره!

 

خیلی مطلب توی ذهنم برای نوشتن آماده کرده بودم ... خیلی حرفا واسه گفتن داشتم و دارم ولی ... ولی همین که میام بنویسم بغض گلومو می گیره!

چی بگم؟ از کجا بگم؟ چی می تونم بگم؟ چی می تونیم بگیم؟!

خودتون می دونین چی می خوام بگم ...

سکوت می کنم ...

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:3  توسط Mahta  | 

جدید

به این وسیله این وبلاگ هم حمایت خودش رو از جناب آقای مهندس میرحسین موسوی اعلام می دارد!


ما هم فعلاً سبز شدیم!


در نظرسنجی کوچولوی این وبلاگ (گوشه ی وبلاگ) هم برای انتخاب رئیس جمهور آینده شرکت کنین!


***********************************************


نمایشگاه سه گوش در گذر تاریخ

دکتر محمود دارم

استاد عباس امام

این عکس ها رو هم بابک زحمت کشید و فرستاد

عکس قدیمی از دانشکده ادبیات

محمدرضا شاه پهلوی در دانشکده ادبیات

این هم کیک تولدم، البته جنازه اش!

کیک

کادوی بابک و امیرحسین

دیروز تولد مامان بزرگم بووووووووووووووووودددد، قربونش برممممممممم

امروز هم تولد نوشین جون

تولد تولد تولدت مبارک، مبارک مبارک تولدت مبارک!!

جمعه میام!

+ نوشته شده در  ساعت 13:19  توسط Mahta  | 

سلام

ما دیروز رفتیم شمال امروز برگشتیم! (یه موقع فکر نکنین من امتحان دارم هااااااااااا)

اول من نمی خواستم برم، مثلاً می خواستم بمونم خونه درس بخونم!! ولی طاقت نیوردم!!!

ساعت ۶ صبح راه افتادیم ۲ ظهر رسیدیم انزلی. هوا انقدر خوب بود که نگوووووووووو ...

وقتی دم ویلا رسیدیم تا ماشینا رو پارک کردن، ما به طور ناخودآگاه رفتیم به سمت دریا!!!! بابام می گفت: مثل بچه لاک پشت ها!!!  واقعاً!!!

عصری رفتیم لب دریا آب بازییییییییییییییی بعدش قرار شد قایق موتوری سوار شیم

مگه مامانم می ذااااشت؟؟ می گفت: به خدا اگه بری!!  ولی من رفتم!! (حالا خودمم می ترسیدمااا ولی خیلی حال می ده خب!!) من و دختر عمه م از اولش جیغ زدیم تا وقتی برگشتیم!! یکی نیست بگه آخه مجبورین؟؟!!! بیچاره آقاهه جرأت نمی کرد موتورشو روشن کنه!!  ولی خیلی حال داد!! رفتیم تا وسط دریا. بعد آقاهه ویراژ می داد ما مرده بودیم از ترس!!

وقتی برگشتیم مامانم روشو کرده بود اون ور! عمه م می گفت: مامانت روشو کرده اون طرف هی از من می پرسه نیومدن؟؟ 

امروز صبح هم رفتیم ماسوله. خیلی خوش گذشت  تا حالا نرفته بودیم. خیلی خوشگل بود. هوا هم خیلی سرد بود. رفتیم بالای بالا، همه ش مه بود هیچی نمی دیدیم!

متأسفانه به دلیل نقص فنی نتونستم عکسا رو بریزم رو کامپیوتر، آخه موقع برگشتن، سر یکی از پیچ ها گوشیم شوت شد زیر پای بابام!! توی آپ بعدی عکس می ذارم.  حالا فعلاً اینو داشته باشین:

ماسوله

خلاصه اینم از مسافرت ما در ایام امتحانات! تازه از فردا می خوام شروع کنم درس بخونم!!  یکی از کتابامو برده بودم که عذاب وجدان نگیرم

ولی جای همه تون خالی بود، اونجا همه ش یادتون بودم که توی الان توی هوای گرم اهواز چکار می کنین  

من به جای همه تون نفس کشیدم

خب دیگه بریم بخوابیم که فردا باید درس بخونیم

شب به خیر ...

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:8  توسط Mahta  | 

سلااااااااامممممم Hello

وااااااااااااااااای چند وقته آپ نکردممممم؟؟!!

چطووووووریییییییییین؟  دلم واسه تون تنگ شده بوووووووووووود

من دیروز اومدم خونه مون!

انقدر آپ نکردم یادم رفته چه جوری آپ می کنن!! تازه انقدر اتفاقا افتاده که نمی دونم از کدومش بنویسم!!

تنها اتفاقی که یادم میاد اینه که یه بار بعد از کلاس دکتر دارم من و فروغ و الهه و مریم رو رسوند خوابگاه!!!  انقد باحال بود که نگوو!! من نشسته بودم رو فروغ، الهه هم نشسته بود رو مریم!!!  ولی خب فرصت غنیمتی بود و هر جور شده باید می نشستیم،به هر حال ماشین استاد بود و از این فرصت ها کم گیر میاد!! انقد پز دادیم که نگوو!!

آها یه چیز دیگه هم یادم اومد!! تولدم بود!!  با دوستام رفتیم بیرون خیلی خوش گذشت!

رفتیم یه سفره خونه ای، اول از همه من و سودابه رسیدیم (آخه قبلش رفته بودیم بیرون)، تو سفره خونه هه یه مشت سیبیلو نشسته بود انقد ترسیدیم که نگو!!

از همه ی دوستای عزیزم هم که تولدم رو تبریک گفته بودن ممنونم!

حالا همگی بیان وسط وسط

ببینم جسد مسد دخترا رو

بکنین قفل درا رو

بیارش اون دختر خاله تو ...

نه الان تو مود مهدی مدرسم:قلب

امشب دوباره دستاتو می خوام

نگو نگو نمی شه، من تو رو می خوام

اگه بگی نه، قلبم می گیره دلم می ریزه 

(یاد نوشین افتادم!)  

خب دیگه فعلاً چیزی یادم نمیاد! آخه باید برم درس بخونم (همینطور شما) پس زیاد وقتتون رو نمی گیرم. هر وقت تونستم میام آپ می کنم. لبخند

راستی توی دانشکده مون نمایشگاه سه گوش در گذر تاریخ گذاشته بودن که بعداً عکساش رو واستون می ذارم.

تا بعد ...

+ نوشته شده در  ساعت 21:1  توسط Mahta  | 

در پی استقبال دوستان از شیرین کاری های دوران کودکی من، این بار می خوام یکی از انشاهای دوران دبستانم رو واسه تون بذارم:نیشخند

موضوع: "انشایی در مورد ایران بنویسید"

     هنگامی که از ایران سخن می گوییم نام اصفهان و شیراز بر زبان ما جاری می شود. ایران در قاره ی آسیا واقع است. سه تا از همسایگان ایران افغانستان، پاکستان و ترکیه هستند. مرکز ایران تهران است. وسعت استان خراسان از تمام شهرهای ایران بیشتر است. آب و هوای ایران در بعضی مناطق سرد، در بعضی مناطق گرم و در جاهایی از آن معتدل است. دین ایرانیان اسلام است و ایرانیان به زبان فارسی صحبت می کنند. یک نمونه از صنایع دستی ایران قالی بافی است. دو شاعر معروف ایران سعدی و حافظ هستند. حافظ برای این اسمش را حافظ گذاشتند که حافظ قرآن بود!!!!  

اگر چه تهران مرکز ایران است اما استان یزد در وسط ایران قرار گرفته است!!!  (نکته ی کنکوری رو حال کن!!!!) دریاچه ی بزرگ ایران دریای خزر است. ما در مرکز استان خوزستان یعنی اهواز زندگی می کنیم. اهواز یکی از مناطق گرمسیر ایران است.

 

(بچه هر چی اطلاعات داشت رو کرد!!!!!)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام!

چطورین دوست جونا؟ عید خوش می گذره؟

من که حوصله م سر رفته!

روز اول عید که تا ساعت ۲ با خواهرم بیرون بودیم!  بعد اومدیم تند تند ناهار خوردیم نشستیم سر سفره هفت سین!

آخ جون یه عالمه کادوووووووووووووووووووووووو اونجا بود!!

روز بعد از عید هم خونه مون مهمونی بود. همه ی فامیل بابام قرار بود بیان. شب میز و صندلی اوردیم و خونمون شد مث عروسی!!  (همسایه مون به مامانم گفته بود: مبارکه! نامزدی بود خونه تون؟!!!)

فرداش هم فامیل مامانم خونه ی مامان بزرگم دعوت بودن!!

تا یادم نرفته یه چیز باحال بگم. اون روز مامان بزرگم اومده بود خونمون! بعد می گفت: راستی پسر این فوتبالیسته، زیدان هم فوتبالیست شده.

من ---->  جااااااان؟؟؟

بعد گفت: همون سمت چپ هم بازی می کنه. همونجا که زیدان بازی می کرد!!!

من ----> جااااااااااااااااااااااااااان؟

الهی من قربونش برم که انقدر آپدیته اطلاعاتش!!!!!!!!!!!!

....

آره خلاصه دیگه مهمونی بازیامون تموم شد، آخه همه رفتن مسافرت!! همه یعنی عموم اینا!!  بعد من دختر عموم رو فقط همون روز عید دیدم. فکر کنم تا آخر عید هم برنگردن!

منم دیگه جمعه باید برگردم اهواز!

البته زیاد ناراحت نیستم. آخه حوصله م سر رفته!

 

خب دیگه، اینم از اتفاقات عید!

امیدوارم این چند روز باقی مونده تعطیلات (مخصوصاً ۱۳ به در) بهتون خوش بگذرههههههه

می بینمتووووووووووون

+ نوشته شده در  ساعت 23:40  توسط Mahta  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس