سلاااااااااام،
چند وقت بود آپ نکرده بودماااااا. حسش نبود!!! اصلا کلاً حسش نیست!!
چه خبرا؟ ... می بینم که دکتر جلیلی فر حال همه رو گرفته اساسی!!!! اااااایول بابا... همه امروز سر کلاس گفت و شنود تیریپ اعتصاب و از این حرفا!!
اینجا اجازه بدین که قضیه رو برای دوستان باز کنم و یک مقوله ای به عنوان فعالیت کلاسی رو واسه تون شرح بدم! فعالیت کلاسی به دسته ای فعالیت بیهوده گفته می شه که یه عده همینجوری بیخودی سر کلاس انجام می دن که دور هم باشیم!!! یه عده هم خب دوست ندارن انجام بدن زور که نیست!! دلش نمی خواد!! اصلا کی گفته سر کلاس گفت و شنود باید حرف زد؟؟!! کارای مفید دیگه ای هم می شه انجام داد. اصلاً از قدیم گفتن آدم باید شنونده خوبی باشه!! سر کلاس گفت و شنود هم می تونی بیای بشینی واسه خودت اس ام اس بازی کنی، حالشو ببری، بقیه داستان می خونن گوش کنی، بخوابی، به حرفای یه عده که دارن خودشونو تیکه پاره می کنن گوش کنی و کلاً لذت ببری از زندگیت!! و از بس حرف نزنی آخرش 18 بگیری!!!! اصولاً کسایی که زیاد سر کلاس حرف بزنن بیشتر از 13-14 نمی گیرن پس بیخودی خودتون رو خسته نکنین!!!!
حالا یکی نیست بگه من چرا حرص می خورم؟؟!! (اینجا جا داره که بگم من 18 شدم!!) خب من وقتی می بینم توهم (توضیح در ادامه متن!!) نمره اش با من یکی شده چی باید بگم؟؟ من تازه جلسه ی آخر فهمیدم این تو کلاسمونه!!!! یا مثلاً همین توهم نمره ش از آرزو جونم که اینقدر سر کلاس حرف می زد بیشتر شده خب ناراحت می شم!
آرزو جونم حالا اعتصاب نکنی سر کلاس حرف نزنی که من می میرم!! Miss Glutton جونمممم!!!
واااای یه ماجرا درباره ی توهم یادم افتاد تعریف کنم. توهم یه دختریه که خیلی به من علاقه ی خاصی داره و می چسبه و هر جا می رم سر راهم سبز می شه و اصولاً اعتقاد داره که چون اونم از کرج اومده پس ما باید با هم دوست باشیم!!! البته این توهم یه دوستی هم داره که از قضا اونم از کرج اومده ولی اون زیاد نمی چسبه! و اما ماجرا ... من و الهه و مریم بعد از امتحان ادبیات اومدیم پایین همه بچه ها هم بودن، توهم و دوستش هم بودن!! من و الهه و مریم می خواستیم بریم دانشکده خودمون غذا رزرو کنیم (امتحانمون تو دانشکده مهندسی بود!!). من به مریم گفتم بیا یه جوری از گوشه کنارا بریم که توهم نبینه. رفتیم تو حیاط اونجا امیرحسین (پسرم) و مونس و فروغ رو دیدیم و خلاصه وایساده بودیم که توهم و دوستش در یک عملیات کاملاً تروریستی از پشت ما رو غافلگیر کردن!! و گفتن که با هم بریم دانشکده!! من و الهه و مریم لبخندی ملیح بر لب گفتیم که باشه و اونقد پیش مونس اینا وایسادیم تا اون دو تا خسته شدن و خودشون رفتن! (جالب اینجاس که هر چی تحویلشون نمی گیری اصلاً کوچکترین تأثیری نداره و از شدت علاقه ش به من کاسته که نمی شه هیچ افزوده هم می شه!!!). وقتی که مطمئن شدیم که اونا واقعاً رفتن ما هم رفتیم. توی راه همه ش به مریم می گفتم نکنه بیان دوباره و توهم زده بودم (لقب توهم هم از اون روز بهش دادیم!!) تو خیابون، تو اتوبوس همه رو شبیه اونا می دیدم. حتا تو اتوبوس یه خانومه رو دیدم که شبیه پیری های دوست توهم بود!!!!! خلاصه رسیدیم دم در دانشکده مون.خوشحال و خندان. همین که رفتیم تو دیدم یکی از پشت گفت سلام!!! برگشتیم دیدیم توهم و دوستش روی صندلی نشسته ن!! حالا نمی دونستیم واقعیته یا توهم؟؟!!!
امروز هم دکتر جلیلی فر تیریپ زده بود در حد fashion! کت توسی با پیرهن زرشکی!!! اییییییول!
واااای امروز یه پسره جدید اومده بود تو کلاسمون، از ایلام انتقالی گرفته بود (خبرگزاری در حد CNN)، بعد کلاً خیلی باحال بود. انگار همین الان از ناف آمریکا پا شده بود اومده بود! انقدر حرف می زد که نگووو. آخی، طفلی نمی دونه آخر ترم 14 می گیره!!! ولی خدایی از این بچه خرخونای درجه ی یکه!! سبیل داره در حد استاد اسدی!!!
خب، خیلی طولانی شد. جبران این چند وقت که آپ نکرده بودم.
Comment یادتون نره!
Byeee ...
امروز می خوام واسه تون متن lecture دکتر جلیلی فر رو بذارم ![]()
با تشکر از استاد عزیزممممممم ![]()
ماهی شیر نیست، خر است:
تفسیری منظورشناسانه
We may assume, by ignorance, that deciding the meaning of what people say presents no problem because all meaning is included in what words say as they are directed at us. What we as addressees of a particular talk do is we analyze it in terms of its composition, go through perceptual processes, assign meaning to its various parts, then put the bits and pieces together and the whole meaning is formed. In this simple view comprehension is a matter of sum of the meaning of separate parts put together. This view seems to hold true in many occasions where we encounter language and linguistics meaning enables us to work out the bulk of the meaning of the sentence. However, this is by no means always the case. According to Palridge (2006), an understanding of how language functions in context is central to an understanding of the relationship between what is said and what is meant in written and spoken discourse. The context of situation is crucial to understanding and interpreting of what one has said. Much debate has revolved round the issue in recent sociological, anthropological, linguistic and philosophical writings. Among the questions posed, the following stand out:
1. Can the meaning of words be described satisfactorily as a bundle of semantic features?
2. Are there such entities as decontextualized meaning?
3. Can meaning be treated as a pre-existing entity ready to be dressed in a phonetic garb?
4. Do words have a fixed meaning?
5. What kind of knowledge are we expected to bring to bear on a stretch of language in the process of interpreting it?
6. What role, if any does contextualization play in anchoring meaning?
برای خوندن ادامه متن اینجا را کلیک کنید!
ادامه مطلب...



