گفتم بیام خونه مون آپ می کنم! پس نتیجه می گیریم که من الان اومدم خونمون!!
بیخیال بابا!! اومدیم و اینا گفتن تا خود ۱۹ خرداد باید بیایم کلاس!!! مگه ما باید بریم؟؟
به قول یکی از بزرگان: دوستان عزیز توجه داشته باشید که اینجا دانشگاس و با دبیرستان فرق داره!! (قالَ عطیه!!) ![]()
*********
خب بهتره زودتر بریم سراغ آپ امروز که خیلی پربار و تخصصیه!!
البته می خواستم ییهو همه ی ماجراها و اتفاق ها رو توی همین آپ بنویسم ولی دیدم خیلی زیاده و چون امتحان هم داریم بهتره که مطالب موجود رو تقسیم کنم و هر دفعه یه مقداریشو بنویسم.
اینجوری هم شما خسته نمی شین هم من٬ هم اینکه تعداد آپ ها بیشتر می شه و کلاْ هیجان کار می ره بالا!!!!! ![]()
از این به بعد چون دیگه کم کم وارد درس های تخصصی مون می شیم٬ تصمیم گرفتم توی وبلاگ بیشتر در مورد ترجمه بنویسم.
********************************************
برای این post می خوام یک قسمت از کتاب "لاتاری" رو که توی کارگاه ترجمه روش کار کردیم واسه تون بذارم:
The morning of June 27th was clear and sunny, with a fresh, warmth of a full-summer day. The children assembeled first, of course. School was recently over for the summer and the feeling of a liberty sat uneasily on most of them.
خب برای جمله ی اول چند تا پیشنهاد دادند:
۱. صبح روز ۲۷ ژوئن صاف و آفتابی بود
۲. آن روز صبح٬ ۲۷ ژوئن٬ یک روز صاف و آفتابی بود
در قسمت دوم جمله برای fresh, warmth پیشنهادهای زیر داده شد:
۱. گرمای ناب
۲. گرمای جانانه
۳. گرمای پر طراوت
۴. گرمای نورس
۵. گرمای دلچسب
برای full-summer day :
۱. روز تابستانی تمام و کمال
۲. روز کاملاْ تابستانی
(البته همه ی جمله ها رو یادم نیست)
پس ترجمه هایی که می شه برای جمله ی اول نوشت:
۱. صبح روز ۲۷ ژوئن صاف و آفتابی بود٬ با گرمای ناب یک روز کاملاْ تابستانی
۲. آن روز صبح٬ ۲۷ ژوئن٬ یک روز صاف و آفتابی بود٬ با گرمای جانانه ی یک روز تابستانی تمام و کمال.
۳. صبح روز ۲۷ ژوئن٬ روزی صاف و آفتابی بود٬ با گرمای نورس یک روز کاملاْ تابستانی
و ...
برای full-summer day بعضی بچه ها گفتند "چله ی تابستان". ولی اگر به اول جمله توجه کنیم متوجه می شیم که ۲۷ ژوئن چله ی تابستان نیست و اواخر بهار است. در حالی که چله ی تابستان یعنی وسط تابستان. پس در ترجمه باید به این نکات ریز توجه کنیم و فقط به فکر انتخاب کلمات زیبا نباشیم.
در جمله ی دوم همونطور که می بینید of course در انتهای جمله اومده که برای تأکید بیشتر هست.
پیشنهادها برای این جمله:
۱. البته که اول بچه ها جمع شدند.
۲. شکی نیست که اول بچه ها جمع شدند.
۳. حرفی نیست که اول بچه ها جمع شدند. (پیشنهاد دکتر صالح حسینی)
۴. اول که بچه ها جمع شدند.
۵. طبق معمول٬ اول بچه ها جمع شدند.
School was recently over for the summer
۱. مدرسه ها اخیراْ برای تابستان تعطیل شده بودند.
۲. مدرسه ها تازه برای تابستان تعطیل شده بودند.
۳. تعطیلات تابستانی مدرسه تازه شروع شده بود.
برای sat uneasily:
در اینجا uneasily صفتی برای آزادی هست و باید برای اون ترجمه بشه:
۱. و حس آزادی بی قراری در آنها موج می زد.
۲. و حس رهایی بی حد و حصری در قلبشان جاری بود.
۳. و از خوشحالی سر از پا نمی شناختند.
۴. و از خوشحالی روی پا بند نمی شدند.
(می بینید که در دو جمله ی آخر کلمات جمله ی اصلی وجود نداره ولی در اینجا حس جمله مهمتره و منظور جمله رو بیان کرده)
البته این یک قسمت از متن کتاب هست و برای ترجمه اگه در جریان داستان باشیم خیلی خیلی بهتره و می تونیم بر اساس ماجرای داستان کلمات بهتری انتخاب کنیم.
حالا من از بین این پیشنهادها بهترین جمله ها رو انتخاب کردم و ترجمه ی پاراگراف رو اینجوری می نویسم:
«صبح روز ۲۷ ژوئن٬ یک روز صاف و آفتابی بود٬ با گرمای ناب یک روز کاملاْ تابستانی. حرفی نیست که اول بچه ها جمع شدند. تعطیلات تابستانی مدرسه تازه شروع شده بود و از خوشحالی سر از پا نمی شناختند.»
البته این سلیقه ی منه و هر کس برای ترجمه سلیقه خودش رو داره و ممکنه جمله های دیگه به نظرش زیباتر بیاد. و مطمئناْ اینها یکی از ۱۰۰ تا ترجمه ایه که می شه برای هر جمله و کلمه نوشت. ![]()
شما هم می تونین نظرتون رو راجع به این پاراگراف توی کامنت ها بنویسین. خوشحال می شم. ![]()
**************************
امیدوارم که مطالب مورد استفاده تون قرار گرفته باشه. سعی می کنم بیشتر درباره ی ترجمه بنویسم و متن های بیشتری برای ترجمه بذارم که با کمک هم روش بحث کنیم و همینجا توی وبلاگ یه کارگاه ترجمه ی کوچیک داشته باشیم. ![]()
برای همه تون آرزوی موفقیت می کنم. درساتونو خوب بخونین! ![]()
سلااااااااام بچه ها!! حالتون خوبه؟ چه خبرا؟ ![]()
چند وقته آپ نکردم؟؟؟ ... ![]()
دیگه امتحان های میان ترم شروع شده و همه مشغول درس و اینا!! ![]()
![]()
یکشنبه هم که دوباره امتحان داریم. خدااااااا کی تابستون میاد بریم خونه مون سه ماه؟؟؟ بریم پیش مامانمون!!! ![]()
![]()
من و عطیه که 26 اردیبهشت می ریم!!!! مگه نه؟؟ ![]()
![]()
خب دوستان برای امروز یه بخش از کتاب Common Errors in English واسه تون می نویسم:
Character
I have good relations with my father. (incorrect)
In politics, countries can have good relations with each other. With family and friends you have a good/bad relationship.
I have a good relationship with my father. (correct)
**********
I've never met your sister – how is she?
You only ask How is she? if you know her. The answer might be She's fine/very well. To ask about the character of someone you don't know, ask:
… what's she like?
**********
I enjoyed meeting your brother at the party – he's very sympathetic.
A sympathetic person understands your problems and feels sorry for you. A person who is easy to like, is very nice or likeable.
… he's very nice.
**********
It takes a few days to know new people.
First you have to get to know new people. After that, you know them.
It takes a few days to get to know new people.
**********
خب دوستان، امیدوارم که بتونم توی آپ های بعدی هم از این کتاب واسه تون مطلب بنویسم.
راستی یادم رفت بگم، workshop ترجمه شنبه ها ساعت 12:15 تا 1:45 در دانشکده ادبیات، کلاس 108 تشکیل می شه. هر کس هم که متن (انگلیسی البته!!) و یا کتاب قشنگی داره می تونه بیاره توی کلاس تا روش کار کنیم. ![]()
![]()
See You ![]()
Bye ![]()



