تبليغاتX
º• Mahta •º
º• Mahta •º
My Friends & I
نگارش در تاريخ نوزدهم تیر 1387 توسط Mahta
سلام سلام دوستای عزیز، دانشجویان محترم مترجمی!
تابستون خوش می گذره؟؟؟

خب، امروز می خوام یه خرده درباره کارگاه ترجمه واسه تون بنویسم.
همونطور که قبلاً گفته بودم قراره توی وبلاگ یه کارگاه ترجمه بذاریم که با هم بیشتر در مورد ترجمه حرف بزنیم.


توی کارگاه ترجمه که آقای زارعی (رتبه 19 مترجمی!!! بزن دستووو....!!!) ترم پیش گذاشته بودن نکته های خوبی یاد گرفتیم. متاسفانه این ترم ایشون و آقای قنبری نیستن و فکر نکنم کارگاه ترجمه وجود داشته باشه. مگه اینکه خودمون تشکیل بدیم!

یکی از توصیه های ایشون (که البته توصیه استاد صالح حسینی هست) این بود که برای یه مترجم خوب شدن باید اول از همه مطالعه مون خیلی زیاد باشه و کتاب های شاعران و نویسندگان بزرگ کشور خودمون رو خوب بخونیم مثل گلستان و بوستان، شاهنامه، حافظ، خیام، سمک عیار و ... چرا؟ چون باعث می شه که گنجینه لغات مون غنی تر بشه و همچنین باعث می شه که کلمات و اصطلاحات و تعبیرات زیبایی که توی این کتاب ها استفاده شده از بین نره و توی زبان ما موندگار بشه.

توی ترجمه همیشه باید تمام معانی یک کلمه رو در نظر گرفت و بهترینش رو انتخاب کرد و البته باید به کلمات اطراف و ترکیبات توجه کرد. مثلاً یکی از مثال هایی که توی کارگاه ترجمه زدن رو براتون می گم.

کلمه ی good چه معانی داره؟ ...
خوب - خیر - خوشایند - ...

حالا این ترکیب رو چطور ترجمه می کنید => good thought
فکر خوب - ایده خوب ...

ولی می تونیم بگیم فکر بکر!

می بینیم که توی معانی که برای good گفتیم «بکر» وجود نداشت، ولی با توجه به ترکیب می تونیم اون رو اینطور ترجمه کنیم.

البته گاهی اوقات هم همون معنی ساده کلمه ممکنه با متن تناسب داشته باشه و حتماً اینطور نیست که ما بگردیم دنبال کلمات عجیب و غریب و دور از ذهن. نباید خودمون رو خیلی هم درگیر کنیم. باید خودمون رو با متن همراه کنیم و کلیت فضای متن رو در نظر بگیریم تا بتونیم مناسب ترین کلمات رو برای ترجمه پیدا کنیم.

حالا یه پاراگراف کوتاه از کتاب «قمارباز» انتخاب کردم که با هم ترجمه کنیم:

I was in a strange mood; of course,  before we were half through  dinner I had asked myself my usual question: "Why I went on dancing attendance on this General, and had not left them long ago?" From time to time I glances at Polina Alexandrovna. She took no notice of me whatever. It ended by my flying into a rage and making up my mind to be rude.


ترجمه هاتون رو توی comment ها بذارین تا در موردش با هم بحث کنیم.

منتظرم ...

***********************

راستی موافقین آدرس وبلاگ رو عوض کنم؟

نظرتون رو بگین. همین آدرس zez بمونه یا عوضش کنم؟

I Miss U FriendzZ!

 +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

و این هم نتایج نظرسنجی:


 
کدوم درس؟

1- گرامر-----------------------------------------  ۰ رای

2- گفت و شنود (دکتر جلیلی فر) -------------- ۱ رای

3- گفت و شنود (دکتر ولیدی) ----------------- ۳ رای

4- خواندن -------------------------------------- ۲ رای

5- فنون یادگیری زبان--------------------------- ۰ رای


یه نظرسنجی جدید هم گذاشتم شرکت کنین!

نگارش در تاريخ ششم تیر 1387 توسط Mahta

سلاااااااااااااااااااااااااااااامممم!!!

      واااااااااااااااای بالاخره تابستون از راه رسید! تابستونی که اینقدر منتظرش بودیم! یه تابستون بدون استرس! تابستونی که توش خبری از درس و کنکور نیست!

 

دوستای گلم امیدوارم همه تون امتحانات رو خوب داده باشین و از این تابستون عالی لذت ببرین!

 

      دیگه فکر کنم همه ی دوستای خوبم رفته باشن خونه هاشون. البته شاید هم یه عده دوست دارن که چند روز بیشتر بمونن و از هوای دلپذیر اهواز بیشتر استفاده کنن!!!!

 

      منم دیروز اومدم خونه مون! باورم نمی شه که سه ماه تموم، یعنی 90 روز یا شایدم بیشتر می تونم اینجا بمونم!!

 

      خب چه خبرا؟ من هنوز تو کف اون 17 ام که از فنون یادگیری گرفتم!!!!! نمی دونم نمره من رو با چه فرمول ریاضی حساب کرده خانم وحدت که انقدر شده!!!! چون خودم فکر می کردم 12 بگیرم!!! احتمالاً برگه م با برگه پیمان جا به جا شده!!!

 

      حالا تعریف کنم از روز امتحان گفت و شنود برای کسایی که در اون صحنه ی تاریخی حضور نداشتند و واقعاً چه لحظه ای رو در زندگی از دست دادند!!!!

 

      روز امتحان گفت و شنود ما دم دفتر دکتر جلیلی فر وایساده بودیم که دو تا دو تا بریم تو. کلاسی که کنار دفتر بود امتحان داشتند اونم فرانسه! ما خب امتحانمون گفت و شنود بود دیگه باید حرف می زدیم (البته ما انگلیسی حرف می زدیمااا!!!!!!). مراقب امتحان هی از کلاس میومد بیرون یه نگاه غضب ناک بهمون می انداخت و دوباره می رفت تو. بعد دید فایده نداره چند بار تذکر داد. خب ما هم مثل بچه های خوب تا 2 دقیقه بعدش ساکت می شدیم ولی دوباره ... (آخه اون رو قرار بود نمره های گرامر رو هم بزنن) بعد از چند دقیقه فکر کردیم آقاهه دیگه بی خیال شده. ولی سرنوشت بازی دیگری برای ما رقم زده بود!!!!! (دلهره رو حال کردی؟؟ در حد هیچکاک!!!) چشمتون روز بد نبینه،یهو دیدیم یه دختره با مسئول حراست دانشگاه داره از ته راهرو میاد!!! در همین لحظه یکی از دوستان (Mr. Cheverly) داد زد: «بچه ها فرار!!!!» ما رو می گی، مثل این باندهای تبهکاری که پلیس افتاده دنبالشون هر کدوم از یه طرف دویدیم. ماشالا Mr. Cheverly در عرض سیم ثانیه عین این کارتونا هست که فقط گرد و خاک می مونه پشت سرشون، ناپدید شد!!!! من هم از پله ها رفتم بالا!!! دیدم دو تن از یاران هم اون بالا هستند!! بعد از چند دقیقه (انگار نه انگار ما هموناییم که دویدیم!!!) اومدین پایین و یواشکی از بغل دیوار نگاه کردیم، وقتی دیدیم آبا از آسیاب افتاده دوباره اومدیم دم دفتر دکتر جلیلی فر و مثل بچه های خوب، حتا وقتی نمره های 10 مون رو دیدیم، از ترس به روی خودمون نیوردیم و دود از گوشامون داشت می زد بیرون!!!!! بعداً رفتیم یه جای خالی پیدا کردیم و نعره ها زدیم!!!!!

 

 

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ