![]()
![]()
![]()
سلام بچه هاااااااا
سلام آجی گلنوش جونمممم!!!
فردا یعنی ۳ بهمن تولد آجی کوچولوم گلنوش جونمه ![]()
تولدت مبارککککککککک!!
آجی امروز همه ش از صبح اینترنت قطع بود، منم الان در کمال نا امیدی اومدم دیدم وصل شده! 
امروز به خاطر آجی جونم دیگه کلاً جزوه و کتاب رو بستم و اومدم آپ کنم. یه دونه آجی گلنوش که بیشتر ندارم!! ![]()
تولدت مبارک گلی جونممممممممم، بهترین آرزوها رو واسه ت دارممممم 
آجی هر وقت اومدی کرج بگو که بریم بیرون با هم!! دلم برات تنگ شده!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز به کل می خواستم از زندگی استعفا بدم!!!
آخه هر چی می خوندم حالیم نمی شد!!! ماااماااان کی تموم می شه این امتحانا!؟؟ ![]()
آپ بعدی فکر کنم یه آپ ویژه باشه!
گزارش از نمایشگاه حامد بهداد! ![]()
فعلا اینو داشته باشین: ![]()

**************************************************
سلام
جاتون خالی!! امروز از ساعت ۱۱ تا ۴ بعد از ظهر تو خیابونا دنبال غذای نذری بودیم!!!!!
(آخه من عاشق خورش قیمه امام حسینم!!) اتفاقاً امروز هر جا می رفتیم خورشت قیمه بود (برعکس دیروز که همه ش قورمه سبزی بود!)
وااااای از دیروز واسه تون تعریف کنم!!
ظهر با بابام رفتیم یه جایی دیدیم دارن نذری می دن. ما هم رفتیم وایسادیم تو صف! چشمتون روز بد نبینه! همین که غذا رو اوردن، مثل گرسنگان آفریقا همه پریدن تو حیاط خونه ی یارو!!! من که اون وسط بین خیل عظیم جمعیت گرفتار آمدم و یه ظرف گرفته بودم که بین زمین و هوا ناپدید شد!! یک کتک کاری بود!!!
حالا غذا گرفته بودیم نمی تونستیم بیایم بیرون از تو جمعیت!! هر چی زور می زدیم که بیایم بیرون، بدتر می رفتیم تو خونه ی یارو!!! ![]()
امروز هم رفتیم بیرون. رفتیم دسته نگاه کردیم!! چه دسته ای!! به به!! دسته ی fashion!! ![]()
این هم یه عکس از نماز ظهر عاشورا توی آزادگان:
بعد موقع ناهار رفتیم یه جایی خورشت قیمه می دادن. من انقدر گرسنه م بود که نگو. گفتم کاشکی قاشق اورده بودی همینجا می خوردم! (اونایی که منو می شناسن می دونن که من در هیچ شرایطی نمی تونم از خورشت قیمه بگذرم!!) مخصوصاً اینکه نذری هم بود و یه مزه دیگه می داد!![]()
خلاصه سوار شدیم رفتیم دیدیم یه جا دیگه هم دارن غذا می دن. اتفاقاً خورشت قیمه هم بود. تازه باهاش قاشق هم می دادن! ![]()
من و بابام هم همونجا تو ماشین خوردیم. تازه همون کنار چایی هم می دادن، بابام رفت گرفت. انقدر خوشمزه بود! من دو تا چایی خوردم چون خیلی سردم بود!!
جای همه تون خالی!! ![]()
این هم عکس خورشت قیمه هه قبل از ناپدید شدن!!!:![]()
بعدش اومدیم دیگه بریم خونه یه جایی آش می دادن! من انقدر دلم می خواست!! ![]()
شما: عجب هیولایی هستی تو!! ![]()
خب دلم آش می خواست!! ![]()
رفتیم ولی تموم شده بود!! ولی بعد خانومه یه کاسه واسه م آورد!! ![]()
آها راستی یادم رفت بگم!! رفتیم بنزین بزنیم! بابام رفت کارتشو زد هر چی وایساد صفر نشد!! بعد کارت رو دراورد دید به جای کارت سوخت، عابر بانکشو گذاشته بود!!!!!! ![]()
امروز خیلی خوش گذشت!! ![]()

خب دیگه منم پس فردا دوباره می رم اهواز! ولی خیلی خوبه چون زود برمی گردم دوباره! 
دلم برای همه ی دوستام تنگ شده!!!!
این ماه یه عالمه تولد داریم! ![]()
داداش بابک و نیلوفر، آرزو جونم، محدثه، پسرم امیرحسین، ناتا جونممم، ایمانا جون ...
تولد همه تون مبارکککککک!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد ... 
چطورین بچه ها؟ می دونم که به شدت دارین درس می خونین مثل من!! ![]()
من که از وقتی اومدم برنامه ها همه پره!!! تولد و شب یلدا و ...
تازه مامانم هی برنامه مسافرت می ریزه!! آخر هفته ابیانه و هفته دیگه هم قشم!! ![]()
اینجاس که شاعر می گه: "اوه مای گاد!!"
شب یلدا خیلی خوش گذشت! البته اولش نه! آخه همون اولش برقا به مدت دو ساعت رفت!!
(بعد منو و دختر عموم همه ی خوراکی ها رو خوردیم تو تاریکی!!!)
آخ جون امروز شوکا جونم (دختر دایی جونم) قراره بیاد خونمون! ![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند روز پیش نمایشگاه مد و لباس بود. منم با خواهرم رفتم ولی زیاد جالب نبود. عوضش بعد از نمایشگاه رفتیم شهر کتاب. یه بارونی هم گرفته بود که نگووووو. خیس خیس شدیم. ولی انقدر اونجا موندیم که خشک شدیم.
نمی دونم چرا برف نمیاد؟!
بابام می گه منتظره اون روزی که تو می خوای بری بیاد که ۲۷ ساعت بمونی تو راه!!! ![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند روز پیش با مامانم رفته بودیم انباری، دفتر مشق کلاس اولمو پیدا کردیم! خیلی باحاله! انقدر خندیدم ![]()
ازش عکس گرفتم که براتون بذارم:
درس میخ - تخته


کیف - دفتر

ببینید من از عنفوان کودکی به نقاشی علاقه داشتم و توی دفتر مشقم نقاشی کشیدم:


و اما همونطور که در پست قبلی هم اشاره کردم به شعر و شاعری علاقه بسیاری داشتم. این هم شعری که در مورد بابام گفتم:

و اما تفسیر این شعر:
بابام الان میاد خونه / اون خیلی شاد و شنگوله!!
این بیت نشان می دهد که شعر دقایقی قبل از بازگشت پدر از سر کار سروده شده است و از آنجایی که وقتی بابام میومد خونه واسه م شکلات می خرید، من فکر می کردم که حتماً خیلی شاد و شنگوله بابام!!!
تو کاراش اشکال نداره / غلت و مشکل نداره
اینجا نکته ی ظریفی وجود داره که من کلمه ی غلط رو اینجوری نوشتم!! نکته ی ظریفش رو خودتون پیدا کنید!! ![]()
بابام شبا بیدار / از شب تا شب بیدار ![]()
چون بابام بعضی وقتها شبکار بود و شبها نمیومد خونه، به خاطر همین گفتم: از شب تا شب بیدار!!!
شغل بابام دکتری / کار بابام خوب جوری!! ![]()
چون من آزمایشگاه بابام اینا رو خیلی دوست داشتم!!
دکتر امامی می ره سفر / بابام می شه پر دردسر
نکته: دکتر امامی رئیس بیمارستان بابام اینا بود و هی می رفت مسافرت!!
کارشو نمایان می کنه / تبدیل به پایان می کنه!
منظورم این بوده که وقتی دکتر امامی می رفته مسافرت بابام همه کاره بوده!!
و کارش رو به صورت تمام و کمال و بدون اشکال انجام می داده!! ![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب دوستان این هم از آپ طولانی این دفعه! چون دیگه ماه محرم شروع شده و فعلاً آپ نداریم!
دوستون دارم!
به امید دیدار! ![]()






