تبليغاتX
º• Mahta •º
º• Mahta •º
My Friends & I
نگارش در تاريخ بیست و نهم مرداد 1388 توسط Mahta
سلام سلام دوست جونیااااا

واااای فقط یه ماه دیگه از تعطیلات مونده چه بددددد! من نمی خوام برگردم اهوازززززززززز!!

ولی امروز تو فاز شادی ام خفن!!! نمی دونم چرا، همینجوری بیخودی!!!

یالا یالا رقص و شادی ...

شادی شادی رقص و شادی

خب چه خبرا؟ خوش می گذره؟

جاتون خالی چند روز پیش به اتفاق تنی چند از دوستان (!!) رفتیم سینما!

اون روز واقعاً حوصله م سر رفته بود. اتفاقاً می خواستیم با خواهرم بریم سینما ولی هی یه اتفاقی میفتاد که نمی شد! بعد ساعت ۲:۳۰ بامداد امیرحسین زنگ زد منم در کمال خوشحالی به جای اینکه جواب بدم قطع کردم! (خب چیه؟؟؟ دستم اشتباهی رفت!!)

خلاصه فرداش با امیر و بابک و عطی (عروسم) رفتیم سینما. می خواستیم بریم پستچی سه بار در نمی زند، ولی اون سانس نداشت. فکر کنین رفتیم چی؟؟؟!!! ... کیش و مات

ولی خب فیلم که مهم نبود، مهم این بود که بعد از دو ماه و خرده ای دوستامو دیدممممممم جای همه تون خالی بود، انقد یاد همه تون بودیم!!

مخصوصاً جناب سروان!!

خب دوستان، داریم به ماه رمضون نزدیک می شیم. دو روز دیگه مونده! من خیلی ماه رمضون رو دوست دارم، یه حال و هوای دیگه ای داره

منم امروز روزه گرفتم امیدوارم خدا قبول کنه

پیشاپیش فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه ی شما دوستای گلم تبریک می گم و امیدوارم نماز و روزه هاتون قبول باشه و از این ماه نهایت استفاده رو ببرین

من که واقعاً از خدا ممنونم چون دیشب یه خواب خیلی قشنگ دیدم!

با اینکه دوست ندارم برگردم اهواز ولی دلم واسه همه تون تنگ شده!! مخصوصاً هم اتاقی های عزیزم تو خوابگاه کاش می شد اهواز رو برداشت اورد اینجا!!

راستی به دلیل استقبال از آپ قبلی، چند تا دیگه از شعرای دوران کودکی یادم افتاد که واستون می ذارم:

در زمانهاي قديم
شاه تير اندازي ميکرد
فرح طناب بازي ميکرد
شاه ميگفت بسته ديگه
فرح ميگفت ده تا ديگه
يک دو سه چار پنج شيش هفت هشت نه ده
تو گرگي!

دم دم دم
آقاي مقدم
چايي رو بذار دم
تــــــــا ساعـــــــــته چند؟؟؟

و بازی چام چام

چام چام چام
داني آما ساکاچي
ويليوم ويليوم ساکاچي
آ ملو
جلا ل لو
به شادي
برف شادي
فينيش

خب دیگه آپ ایندفعه خیلی طولانی شد

خسته شدم انقد نوشتم!!

تا آپ بعدی ...

نگارش در تاريخ بیست و ششم مرداد 1388 توسط Mahta
سلام! چطورین؟

دیشب داشتیم با خواهرم درباره ی بازیهای بچگیامون حرف می زدیم!

انقد خندیدیم که نگو!

یادتونه؟

۱۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰

۵۰ ۶۰

۷۰ ۸۰ ۹۰ ۱۰۰

آش ماش بیرون باش

مواظب خودت باش

بیسکویت بخور ساکت باش!!!

 

یا این یکی:

۱۰ ۲۰ سه پونزده

هزار و شصت و شونزده

هرکی می گه ۱۶ نیست!!!!

۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰

 

این خیلی باحاله:

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده

سواد داری؟ (چه ربطی داشت؟؟!!!)

نوچ نوچ

بی سوادی؟

نوچ نوچ

پس تو خر من هستی!!!!!!!!!!!!  (یارو اعصابش خرد شده، طرف نه سواد داره نه بی سواده!! پس خره!!!)

 

این یکیش خیلی خارجیه:

آن مان نباران

دو دو اسکاچی

آنی مانی کلاچی!!!!

 

واااااااااااااااااااااای ولی چه کیفی داشت!!!  یادش به خیر!!  می خوااااااااااام

یادش به خیر!! از صبح تا شب بازی می کردیم!!

من و سودابه و محبوبه و ...  

از ساعت ۷ صبح بیدار می شدیم می رفتیم تو کوچه تا شب!!!!  به زور واسه ناهار می رفتیم!

دوچرخه بازی!! قایم موشک! بالا بلندی ...

داداش سودابه همش اذیتمون می کرد نمی ذاشت بازی کنیم!!!  هی میومد مامان بازیمونو خراب می کرد! بعد یه بار رفوزه شد، تابستون مجبور بود درس بخونه!! باباش نمیذاشت بیاد تو کوچه بازی! بعد ما انقد حال کردیم!!!

انقد دوچرخه بازی می کردیم همیشه پاهامون کبود بود!!  هی میفتادیم با دوچرخه!

بعد یادتونه قهر که می کردیم می گفتیم: "قهر قهر تا روز قیامت!!!"

بعد دو ساعت بعد آشتی می کردیم!!!

وای چه روزای خوبی بود!

من می خوام برگردم به اون روزاااااااااااا! حتا اگه شده واسه یه روز!

 

نگارش در تاريخ هفدهم مرداد 1388 توسط Mahta
عمو آرش (Lion King)  تولدت مبارک!

 آرش بهمنی

  ************

سلام خوبین؟

کاشکی تابستون هیچوقت تموم نشه! من دوست ندارم برم اهواز!

تازه حوصله ندارم دیگه زبان بخونم از زبان خسته شدم، دوست دارم یه کار دیگه بکنم!  با اینکه دلم واسه دانشگاه و دوستام تنگ شده ولی فکرشو که می کنم که دوباره باید اون درسای خسته کننده رو بخونیم ... وای عذاب آوره!!!

 

دیروز همه ش اینجا جشن بود!

من هم با بابام رفتم یه عالمه شیرینی و شربت خوردیم و شادی کردیم!

ماه دیگه می رم کلاس رانندگی  قبلاً فکر می کردم رانندگی خیلی سخته و هیچوقت یاد نمی گیرم!! آخه کلی قوانین داره که آدم باید رعایت کنه!! من هم که تو این فازا نیستم!!!  ولی خب ... الان می خوام برم!

 

راستی یه پازل ۱۰۰۰ تیکه ای بود با خواهرم داشتیم درست می کردیم، دیروز تموم شد!!  دو هفته تقریباً طول کشید! کل فامیل رسماً سر کار بودن یعنی!!  هر مهمونی میومد خونمون یه قسمتش رو درست می کرد! قبلش هم یه ۵۰۰ تیکه ایش رو دوست کرده بودیم! این خیلی سخت بوووووووووود!!

(ناتا جونم جات خالی بود، همه ش یاد تو میفتادیم وقتی درست می کردیم! زمستون دوباره با هم برمی گردیم یه ۳۰۰۰ تیکه ایشو درست می کنیم!!!)

از مراحل مختلف کار عکس گرفتم، ولی دیروز نتونستم از گوشیم بریزم تو کامپیوتر!  نمی دونم چرا اینجوری شده؟ وقتی می خوام عکس بریزم یه ذره که می ره قفل می کنه، تازه موسش هم دیگه تکون نمی خوره!  

کامپیوتر عهد بوق همینه دیگه! هیشکی به فکر این بیچاره نیست! اول راهنمایی که بودم خریدیمش!!  همه لپ تاپ دارن کسی اینو عوضش نمی کنه!!

ولی خب صد رحمت به این!! لپ تاپ خودم واقعاً شاهکار خلقته!!!  همه خوابگاه می شناسنش!! کلی معروف شده!!

ایندفعه دیگه جرأت نکردم از اهواز بیارمش، گذاشتمش همونجا!!!  آخه با پیچ گوشتی بازش کرده بودم!!  هر دفعه بازش می کنم یه تیکه اضافی میاد از توش!!!  چرا؟؟

خلاصه نشد عکسای پازل رو بریزم!  اگه درست شد بعداً می ذارم تو وبلاگ!

تا آپ بعدی ...

نگارش در تاريخ پانزدهم مرداد 1388 توسط Mahta
 

نیمه شعبان مبارک!

سلام

به مناسبت نیمه شعبان یه شعر در مورد امام زمان می خوام واسه تون بذارم.

این شعر رو من وقتی اول راهنمایی بودم گفتم و توی مسابقه شعری که به مناسبت نیمه شعبان برگزار شده بود، برنده شدم!

 

ای خدای مهربون

فکری کن به حالمون

ما رو تو کویر بی آب و علف تنها نذار

اگه اون روز برسه

روزی که همه در انتظارشن

یه فرشته از خدا

می رسه به شهر ما

شهری که مثل کویر

خشک می شه چه زود چه دیر

اشکی که تا قبل از اون

نمی شد جاری تو چشم آسمون

حالا با اومدنش

شد مث رود روون

اگه اون روز برسه

روزی که همه در انتظارشن

یه فرشته از خدا

می رسه به شهر ما

 

 

امیدوارم این فرشته هه امشب بیاد آرزوهای همه تون رو برآورده کنه!

 

نگارش در تاريخ نهم مرداد 1388 توسط Mahta
عکس های اختصاصی آرش و آیسل

(برای دیدن در اندازه ی واقعی ذخیره کنید.)

 

www.beterkoonim.com عکس های خصوصی و جالب از آرش و آیسل در سراسر دنیــــا

www.beterkoonim.com عکس های خصوصی و جالب از آرش و آیسل در سراسر دنیــــا

بقیه ی عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ ششم مرداد 1388 توسط Mahta
 سلام!

در راستای دو آپ غم انگیزناک قبلی ۱ و ۲، امروز هم متأسفانه حال مهتا خوب نیست!

خوب نیست که یعنی خیلی بده!! یعنی افتضاحه، یعنی حس و اعصاب در حد میگو پخته!!! کسی نیاد جلو!!!! 

       

آخیییییش!! یه ذره خالی شدم!!!

خب چکار کنم؟!! هیچی سر جاش نیست! انگار همه چی به هم ریخته!  نمی تونم فکرمو مرتب کنم!! مغزم خیلی پر شده دیگه جا نداره!

انقد بی انگیزه شدم که نگووو!   حوصله ندارم! می دونم اینا همه ش یه دوره ای داره و می گذره! دوست دارم زودتر بگذره!  

حتا اون کار بزرگی هم (بزرگ از نظر خودم البته!!) که داشتم انجام می دادم نصفه کاره ول کردم! همینجوری مونده!  

چکار کنم؟

خدایا! معذرت می خوام به خاطر چیزایی که دیروز بهت گفتم!  خیلی عصبانی شده بودم!  می دونی که!!

دیروز یاد یه اتفاق لعنتی افتادم که پارسال واسه م افتاده بود و تابستون قشنگمو خراب کرد! 

پارسال تابستون خیلی خوب بود! خیلی خوش گذشت!   

 

خب، بذار یه کم از فاز غم و غصه بیایم بیرون!  دوست ندارم دوستای گلم وقتی میان وبلاگم مهمونی ناراحت بشن!

مونی بیا وسط مامان این آهنگو مخصوص تو گذاشتم!!  

وای چه فاز می ده وقتی من باهاتم

انقد نازی تو کفته باباتم!!

آره دوست دارم تو قلبم حفظ بشی و

تو هستی یه داف اسپشیال

چونکه

از اوناییه که آنتیکه

خوراکش ماتیکه

صورتم ماچ و موچیه

مارک تنشم گوچیه!

...

آخیش! یه خرده حس و حالمون عوض شد! نه؟!!

و اما ... این آهنگ که گذاشتم همچینم بی ربط نبود!!

۱۰ مرداد تولد مامان جونمه!

تولدت مبارک!

چقدر خوب شد من این وبلاگو درست کردماااا!! میام اینجا آپ می کنم انرژی می گیرم!

دوستون دارم دوست جونیاااااااااا

بقیه ی تابستون هم خوش بگذره!

بای بای Hairdo

درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
پيوند هاي روزانه
قالب وبلاگ