وااااااااااااااااای چند وقته آپ نکردممممم؟؟!! 
چطووووووریییییییییین؟
دلم واسه تون تنگ شده بوووووووووووود ![]()
من دیروز اومدم خونه مون!
انقدر آپ نکردم یادم رفته چه جوری آپ می کنن!!
تازه انقدر اتفاقا افتاده که نمی دونم از کدومش بنویسم!! 
تنها اتفاقی که یادم میاد اینه که یه بار بعد از کلاس دکتر دارم من و فروغ و الهه و مریم رو رسوند خوابگاه!!!
انقد باحال بود که نگوو!! من نشسته بودم رو فروغ، الهه هم نشسته بود رو مریم!!!
ولی خب فرصت غنیمتی بود و هر جور شده باید می نشستیم،به هر حال ماشین استاد بود و از این فرصت ها کم گیر میاد!!
انقد پز دادیم که نگوو!! 
آها یه چیز دیگه هم یادم اومد!! تولدم بود!!
با دوستام رفتیم بیرون خیلی خوش گذشت! 
رفتیم یه سفره خونه ای، اول از همه من و سودابه رسیدیم (آخه قبلش رفته بودیم بیرون)، تو سفره خونه هه یه مشت سیبیلو نشسته بود انقد ترسیدیم که نگو!! ![]()
![]()
از همه ی دوستای عزیزم هم که تولدم رو تبریک گفته بودن ممنونم! 




حالا همگی بیان وسط وسط
ببینم جسد مسد دخترا رو
بکنین قفل درا رو
بیارش اون دختر خاله تو ...



نه الان تو مود مهدی مدرسم:
امشب دوباره دستاتو می خوام
نگو نگو نمی شه، من تو رو می خوام
اگه بگی نه، قلبم می گیره دلم می ریزه
(یاد نوشین افتادم!)
خب دیگه فعلاً چیزی یادم نمیاد! آخه باید برم درس بخونم (همینطور شما)
پس زیاد وقتتون رو نمی گیرم. هر وقت تونستم میام آپ می کنم. 
راستی توی دانشکده مون نمایشگاه سه گوش در گذر تاریخ گذاشته بودن که بعداً عکساش رو واستون می ذارم.
تا بعد ... ![]()



