حیف که این بار با تموم شدن امتحانا دیگه خوشحال نیستیم! حیف که این تابستون مثل تابستونای قبل نیست! ولی اومدم بنویسم که یه خرده جو عوض شه! 
راستی دوستان عزیز که مشکل فیلترینگ دارن می تونن از این روش استفاده کنن، دیگه نیازی به استفاده از فیلترشکن نیست. من استفاده کردم جواب داد:
در اینترنت اکسپلورر کلیدهای alt+t را گرفته و از منوی tools باز شده، گزینه آخر یعنی internet options را انتخاب کنید. سپس به تب Connections بروید. در صورتی که از اینترنت dial-up استفاده می کنید و یا با یک connection به اینترنت متصل می شوید، روی نام connection خود کلیک کرده و دکمه settings را بزنید. در صفحه باز شده، گزینه Use a proxy… را انتخاب کرده و در قسمت آدرس این شماره را کپی کنید: 148.233.239.24 در قسمت port هم بنویسید 80. حالا همه پنجره ها را ok کنید تا بسته شوند. اینترنت اکسپلورر را ببندبد و باز کنید تا فیلتر شکسته شود. در صورتی که از ADSL به صورت شبکه (بدون کانکشن) استفاده می کنید، این تنظیمات را باید به جای کانکشن در LAN settings انجام دهید که در همان قسمت Connection قرار دارد.
برای Firefox:
برای وارد کردن تنظیمات در منوی Tools، گزینه Options را انتخاب کرده و به قسمت Advanced بروید. سپس در قسمت Network دکمه Settings را کلیک کنید و پس از انتخاب Manual proxy configuration، همان شماره ها را در قسمت HTTP Proxy و Port وارد کنید.
امیدوارم واسه شما هم کار کنه. مخصوصاً دوست خوبم بنیامین که می خواست از اخبار باخبر بشه! ![]()
و اما خاطرات این چند روز:
۱۷ خرداد ۸۸ - امتحان تفسیر موضوعی قرآن
امروز تازه رسیدم اهواز. همه ی کتاب تفسیر رو توی قطار خوندم!
با فروغ و سودابه هماهنگ کرده بودیم که سر جلسه تقلب کنیم، غافل از اینکه سوال ها با همدیگه فرق می کرد!! (البته توی امتحان میان ترم تجربه شو داشتیم واسه همین خودمون رو آماده کرده بودیم) خلاصه تیرمون به سنگ خورد ولی امتحانش سخت نبود!
۱۹ خرداد ۸۸ - امتحان زبان شناسی
امتحان به خوبی و خوشی برگزار شد. اتفاق خاصی نیفتاد! 
۲۱ خرداد ۸۸ - امتحان ترجمه متون ساده
استاد صالخ قبلاً گفته بود کدوم متن رو میاره، همون رو هم اورد!! 
۲۲ خرداد ۸۸ - امتحان ... انتخابات
صبح زود پاشدیم با نوشین رفتیم رأی بدیم! هنوز در رو باز نکرده بودن!!
(نه دیگه اینو الکی گفتم) اون صندوقه که ما توش رأی دادیم فکر کنم از اون قلابیا بود! 
۲۳ خرداد ۸۸ - فردای انتخابات
صبح بیدار شدیم دیدیم صدای جیغ و ویغ میاد از پایین! فکر کردیم فوتباله! نگو نتیجه ی آرا رو اعلام کرده بودن!
همه می فهمیدن چه اتفاقی افتاده ... همه می دونستن، از قبل می دونستن! از خیلی قبل ... ولی منتظر یه معجزه بودن شاید! ... که اتفاق نیفتاد ...
۲۴ خرداد ۸۸ - بیان شفاهی داستان
همه مون دم دفتر دکتر دارم منتظر بودیم تا نوبتمون بشه! همه مون استرس!! ولی خوب بود. من که از همون اول گازشو گرفتم و رفتم، دکتر دارم --->
بعد از امتحان با آثار رفتیم چمران. می خواستیم نمره های عمومی مون رو ببینیم!! به خدا!! ما بچه های خوب و حرف گوش کنی هستیم! شلوغ کاری نمی کنیم! اغتشاش نمی کنیم! باتوم نمی خوریم! باتوم جیزه! شما هم شیطونی نکنین! شب که شد جیش، مسواک، لالا!!
اوکی؟؟!
۲۵ خرداد ۸۸ - امتحان ادبیات معاصر
امتحان ساعت ۴ بود ولی انداختنش ۶ که ما رو توی دانشکده نگه دارن نریم تظاهرات کنیم!
ولی ما رفتیم. دیدیم پایین کارون پلیسا افتاده بودن دنبال مردم و می زدنشون! تظاهرات افتاد ساعت ۷. برگشتیم امتحان دادیم و دوباره رفتیم. اندفعه شلوغ تر بود! یه عالمه پلیس وایساده بود. به بغل دستیت هم نمی تونستی اعتماد کنی! (البته این چیز جدیدی نیست همیشه همینطور بوده!) هر کی با موبایل حرف می زد می گرفتن. وایسادیم ولی چون زود باید بر می گشتیم خوابگاه دیگه رفتیم. گفتن شب شلوغ شده، شبا شلوغ می شه!
۲۷ خرداد ۸۸ - متون مطبوعاتی
دیگه کسی درس نمی خونه! کسی حال و حوصله ی درس خوندن نداره! رفتیم امتحان دادیم، تقلب کردیم. همه تقلب می کنن چرا ما نکنیم؟! 
۲۸ خرداد ۸۸ - نگارش فارسی
خیلی سخت بود! 
بقیه ی امتحانا هم به همین ترتیب برگزار شد! در میان شلوغی و اضطراب و خبرهای بد ... از گوشه و کنار ... نگرانی، تشویش ... بی خبری از فردامون ...
و الان هم بعد از تموم شدن امتحانا هیچ کس اون طور که باید خوشحال نیست! همه غمزده و غمگینن! هر روز شاهد مرگ خواهرا و برادرامون هستیم! شاهد کتک خوردن ها.
انقدر تو این چند وقت گفتم و گفتیم که خسته شدیم! ... ولی نه، نباید خسته بشیم! نباید نا امید بشیم. من می دونم که روزای خوب ما هم بالاخره میاد! 
همه با هم ... تا ایرانی سبز![]()


